میگن اگه مخرج یه کسر خیلی بزرگ باشه حاصل به طرف صفر میل می کنه

 

درسته که این یک مسئله ریاضیه ولی در علوم اجتماعی هم می تونه ساری و جاری باشه

 

مثلا اگه جایگاه خود در جهان را بخواهیم بسنجیم و از فرمول ریاضی بتوانیم بهره ببریم  من می شم یک تقسیم بر هشت میلیارد

 

۱/۸.۰۰۰.۰۰۰.۰۰۰

 

یعنی تقریبا معدل صفر ریاضی و همون هیچی خودمون

 

حالا بزرگی مخرج در مثال ریاضی با مخرج در اجتماع  هم افزایی داشته باشه  ببین چی میشه 

صفر که هیچ

به قسمت منفی محور اعداد رانده می شی 

 

با این اوصاف گروهی کثیری از افراد جامع من جمله این کمترین از صفر و هیچی به طرف بی نهایت منفی میل می کنیم

 

حالا از این ملغمه خزعبلات ریاضی و اجتماعی می خوایم چه نتیجه ای بگیریم

 

راستش هیچی

 

حالا این هیچ کس بن هیچی که من و شما باشیم و اکثریت بلا منازع هر اجتماعی را تشکیل می دیم چکاره حسن نیم

 

باز هم جواب تکراری می شه

 

هیچ کاره حسن

 

توی این همه هیچ کاره حسن خیلی دلم میخواد یکی از این هیچ کاره حسن ها که می تونه خود اینجانب حقیر فرضی باشه یه حرف جدید بزنه

البته جدید جدید که نه 

اصلا جدید  هم نه

زمان حال هم که هیچ وقت واسه ما مفهوم نداشته 

چون اصلا اهل حال نبودیم

همون گذشته خوبه 

عقب ماندگی و جهان سومی بودن ما که خاور میانه مصداق اونه جغرافیای محل تولد ما را هم رقم زده تا مبادا  خدای نکرده رنجیر جهل و حماقت شل تر بشه و گریزی ازن متصور گرده

 

ولش کن

 

از بخت ما همین بس که میگن گواره تمدن بشر  این منطقه محسوب میشه و شور بختانه این گهواره کارش را به نحو احسن انجام داده و چنان خواب عمیق و طولانی واسه ما تدارک دیده که هنوز بیدار نشده ایم 

هفتاد هزار ساله که ما از پسر عموهای شامپانزه یمان  انشقاق  یافته ایم و ادم شدیم و در حالی که پسر عمو های غربیمان فضا را تسخیر کرده اند ما هنوز در فضای طفولیت وابسته به گواره سیر می کنیم

کاش حالا که چند قرن از انسانهای خرمند غربی فاصله مان بیشتر است بی خیال پیشرفت می شدیم و پسرفت را انتخاب می کردیم به اعقاب شامپانزه خود می پیوستیم تا فارغ از هر گونه دین و مذهب و نژاد و ملیت در قلمروی محدودی زندگی می کردیم و نزاع هایمان انگیزه مذهبی و ملی و نژادی نداشت و از چمن و سبزه فرا تر نمی رفت

واقعا تا حالا دیده یا شنیده اید که چهار تا الاغ با هم بر سر موضوع مثلا جنگ تمدنها یا گفتگوی ان بحث کنند

 

اصلا حالا که این زبان ما کاربردش چاخان و دروغ و فریب دیگرانه نبودنش خیلی بهتر از وجودش نیست؟

 کاش می شد به هفتاد هزار سال پیش برگردیم و جنگل را مسکن و مآوی کرده و از شاخ و برگ درختان اویزان می شدیم و این همه گرفتاری خویش ساخته نداشتیم

 

کاش