book0

عمومی

به شکرانه سلامتی رهبر

رهبر فرزانه ام برتو درود

هم صلاه و هم سلام و هم سرود

اندرین دریای آشوب زمان

از وجودت کشور ما در امان

حمله آماج فتنه بی اثر

سعی عدوان در شکستت بی ثمر

حضرت زهرا ز فرزندی چو یار

بر رسول حق نماید افتخار

درد پهلو را ز خاطر برده است

چون که فرزندش علی آزرده است

ای خدا زهرای ما را شاد ساز

جان زهرا را به زهرا ده باز

صد چو جان ما فدای موی او

غم نبینیم بر رخ و ابروی او

ای به قربانت دل غمناک ما

ای فدایت سینه صد چاک ما

دشمنانت را به خنجر می دریم

خاک پایت را به سرمه می بریم

ذوالفقار حیدری امروز هست

وز رخ خامنه ای ما جمله مست


برچسب‌ها: دکتر حسن خاوری
+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم شهریور 1393ساعت 7:52  توسط hassankhavari  | 

سه شنبه 17تیر 93

فردا چهار شنبه و طبق برنامه از پیش تنیده عازم دیدار حضرت مادر در مشهد هستم که مصادف شده با افطار سالیانه اداره که من از ان محرم شده ام - امروز رفتم دو میلیون کاشی و سرامیک خریدم تا پروژه 413 را لغو و فعلا برای یک سال در ان مستقر شوم و 410را استارت کنم
+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم تیر 1393ساعت 15:22  توسط hassankhavari  | 

دوشنبه 9تیر93 دوم رمضان1448

رمضانی جدید آمد و ما همچنان در محاصره انبوه چربی و دنبه ناشی از اضافه وزن هستیم . اگر وزن ایده ال عامیانه برای من 168سانتی 68کیلو باشد با توجه به وزن 90کیلویم حدود 22 کیلو اضافه وزن دارم که گویا مدام وزن نیم پاکت سیمان را به زانو و اندام و احشایم بدون دریافت ریالی مزد تحمیل می کنم . اما از انجا که بنا ندارم از خودم منفی سخن بگویم و قانون جذب کاینات را بر علیه خویش بسیج کنم باید به شکل مثبت به موضوع نگاه کنم - از انجا که با توجه به الودگی هوا و بنزین غیر استاندارد و پارازیت های ارسالی و غیره سونامی سرطان بیداد می کند و سرطانها با لاغری مفرط قربانی خود را خلع حیات می کند این چاقی حقیر فرصت بیشتری از سرطان برای من تقاضا خواهد کرد که خودش می تواند غنیمت باشد بهر حال روز دوشنبه و هشت صبح و کشیک فول بهداری دیروز و ناله کروبی در قراعت زیارت عاشورا که با قلم فرسایی من همراه باشد تراوشاتی بهتر از این را تقدیم نخواهد کرد هر که ادعای بیشتر دارد بسم الله
برچسب‌ها: سونامی, چاقی, پارازیت, قانون جذب, سرطان
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 8:7  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 11/3/93

روز پنچشنبه ساعت 9 دیدم رمضانی پیامک فرستاده که ساعت8جلسه هفته جانباز است - برای لاپوشانی تاخیر ده کیلو طالبی گرفتم رفتم جلسه که اعلام شد مادر زن آقای مدنی معاون که از قضائ مادر شهید هم هست فوت شده و باید بریم تشیع جنازه. گلزار شهدای 400دستگاه - در برگشت متوجه شدم دزد نابکار زاپاس و موجودی صندوق عقب را غارت کرده و برای جبران خسارت یک شیفت بهداری و یک سیر قطار اضافی برداشتم که هم دیدار یار باشد و هم زیارت شاه عبدالعظیم- امروز صبح در برگشت از مشهد دیدم که پسرم پیامک داده که صبحانه با نون گرم حاضره . منکه اصلا توقع کار خیر از ایشان نداشتم گفتم چه خبره یا تصادف کردی یا می خواهی تصادف کنی یا فاجعه دیگری در کار است که متاسفانه خیالم به واقعیت پیوست و ساعت 10زنگ زد که بابا بیا ماشینمو دارند می برند پارکینگ - خلاصه پسرک زبان تقاضای رشوه مامورین را درک نکرد و ماشین بردند پارکینک و من وعلافی ترخیص ماشین - حالا که به قبض پارکینگ نگاه می کنم می بینم علامت فاقد جک و آچار چرخ و زاپاس درج شده - خلاصه از پنچشبه تا یکشنبه دوبار صندوق عقب خودروهای اینجانب غارت شده - کارمند ثبت برای اصلاح سند 10متر عقب نشینی اجباری تقاضای یک میلیون کرده - خدا یا اگر یهودیها اراضی فسطینی ها غصب کردند بابتش از اونها پولی نخواستند ولی ایجا باید هم مجانی عقب نشینی کنی هم پول زور بدی - ما که قلم جرج اورول رو نداریم تا بتوانیم از زبان حیوانات شرح حال خودمان را قصه کنیم- تو کلیله و دمنه هم جنگلی مشابه پیدا نمیکنیم تا کپی پیس کنیم - به هر حال گل بودو به زیور چمن آراسته شد- متاسفانه پیامک امد علی حسرتی همکار تازه بازنشسته فوت شده غصه مان کم بود که این هم اضافه شد- بهتره تا مصیبت دیگه اصابت نکرده وبلاگو ببندم - واسلام
+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم خرداد 1393ساعت 13:32  توسط hassankhavari  | 

چهاشنبه 18/2/93

 این هفته چهار واحد ۴۰۸را با دوتا ویلایی قابل تجمیع در ۴۱۳ پلاکهای ۵۸و۶۰ معاوضه کردم و صد میلیون سرگرفتم /حال و کارم خیلی خوب است و دنبال ساخت ۱۲واحد در ۴۱۳می باشم و سه واحد آن را قصد دارم پیش فروش کنم که نفرات آن هم مشخص شده است
+ نوشته شده در  چهارشنبه هفدهم اردیبهشت 1393ساعت 15:51  توسط hassankhavari  | 

چهارشنبه 3/2/93

دیروز بهداشت و درمان بنیاد در باغ عرفان همایش داشت - من هم شرکت کردم - اول یک کم استرس بخاطر نبود اقای کاهه وارد شد که خداوند انشاالله مادر ایشان را شفا عنایت بفرمایید سعی کردم کمک کنم جلسه جدی و منظم و روان برگذار شود - بعد ازظهر با اقای مدنی و عالیانی و چیت ساز رفتیم سرزیارت و سیجان و چند روستای جاده چالوس تا از مدارس خالی از دانش آموز بازدید داشته باشیم - امروز همایش حوزه ریاست می باشد که باید شرکت کنم و فردا پنچ شنبه باید باید بریم جلسه ساوجبلاغ که ناچار شدم کشیک بهداری  روز پنچ شنبه ام را با با جمعه عوض کنم و مهمانی جمعه را را کنسل کنم - دیروز بعد از ظهر که امدم خونه از ساعت ۱۷ تا ۳۰/۲۰جلسه معاوضه دو باب منزل ویلایی در ۴۱۳با چار واحد آپارتمانی ۴۰۸را داشتیم که کلی وقت و انرژی مصرف شد و ادامه جلسه به امروز موکول شد   
+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم اردیبهشت 1393ساعت 8:4  توسط hassankhavari  | 

شنبه 30/1/93

روز چهارشنبه پیش در برگشت از مشهد رفتم ستاد بنیاد سری به دکتر عباسپور و عربی و کفاش و بقیه زدم بعد رفتم پیش بامری عید را تبریک گفتم -آقای ایزدی رفته بودند سپاه و توفیق دیدار ایشان رفیق نشد ساعت ۱۵ آمدم اداره -پنچشنبه کشیک ۲۴ساعته بهداری بودم جمعه آمدم منزل - اول پرده ها را نصب کردم با کمک پسرها و بعدش ایفون و بعدش رفتم کارگاه مقدار ملزومات برقی تهیه کردم دوری تو بنگاههای فاز۴زدم - عیال شبکار بود و امروز شنبه آمدم اداره مقداری پیگیر کارها شدم (اداره و کارگاه) و الان ساعت ۵۰/۱۵ می باشد که دارم این مطالب را تایپ میکنم - خدا کند زودتر حقوق اداره و بهداری را بدهند که ۵/۲/۹۳ سه میلیون چک دارم و شرمنده
+ نوشته شده در  شنبه سی ام فروردین 1393ساعت 15:58  توسط hassankhavari  | 

دوشنبه 25/1/93

امروز صبح محسن را رساندم مترو -عیال را به سرویس و مهدی را به دانشگاه و خودم امدم بنیاد- با اقای عالیانی برای مدارس فاقد دانش آموز صحبت کردم - بعد رفتم سراغ مدنی برای پیگیری زمین های طالقان و هشتگرد و اشتهارد برای احداث اسایشگاه و اردوگاه - بعد به اتفاق اقای حقبیگی و مدنی و کریمی رفتیم دانشگاه دیدار آقای دکتر پور رستمی - حسین لطفی اتوماسیون من را اصلاح و انشا ءالله فردا راه اندازی گردد- امروز بعد از عازم مشهد هستم و چهارشنبه از مشهد بر می گردم
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم فروردین 1393ساعت 12:14  توسط hassankhavari  | 

شنبه 23/1/93

چهارشنبه پیش رفتم مشهد و برگشتم - پنچ شنبه را بهداری ۲۴ساعته کشیک بودم- جمعه ناهار دعوت منزل جوادی پدر زن امیر بودم امروز رفتم باز دید مرکز سالمندان کهریزک ۲ واقع در خیابان گلستانک محمد شهر کرج و الان ساعت ۳۰/۱۳داریم این مطالب را تایپ می کنم - مشهد کلی تنش داشتم به قول معرف یک من رفتم و چهل من برگشتم و این دو روز دارم پس لرزه های ان را تحمل می کنم - در بهداری نیز مشکلات ترک نفقه منجر به حبس دوستم عمیتر از اون بود که بتونم کمک کنم - در خصوص مرکز سالمندان ۴تا پیشنهاد به مدیرکل دادم ۱- کمک به مرکز کهریزک و خرید خدمت از ان ۲- استفاده از ظرفیت خالی مدارس متروک آموزش و پرورش ۳-اخذ زمین از منابع طبیعی و مشارکت با بخش خصوصی ۴-تولیت گری و ایجاد مرکز سالمندان 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم فروردین 1393ساعت 13:47  توسط hassankhavari  | 

سه شنبه 19/01/93

امروز اقای آقای مدنی  به پست سرپرستی مسکن منصوب گشت که هجران ایشان برای آقای سلیمانی سخت و برای من فاجعه است - نوه اقای سلیمانی از دیروز دچار مننژیت شده که حق تعالی ایشان و جمیع بیماران را شفاعنایت بفرمایید - با اقای نوری مدیر و خانم مقدم روابط عمومی سرای سالمندان کهریزک کرج تماس و هماهنگی برای تنظیم دیدار  شنبه خودم و مدنی و یکشنبه رییس  را به عمل آوردم که نمیدانم اقا مدنی در پست جدید آیا خواهند آمد و یا خیر - سری به بهداشت و درمان اقایان اکبری و کاهه و تایماز زدم و سال نو را به انها تبریک گفتم - پنچ شنبه دایی جواد می آید خانه ما و جمعه دعوت خونه اقای و جوادی هستیم - من امروز عازم مشهد و پنچ شنبه نیز کشیک زندان  هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم فروردین 1393ساعت 14:30  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 71/1/93

چندیست که وبلاگ حسن خام شدست-----مرغ دل وی به دوست ارام شدست

در باب مشاورین به کرسی بنشست   -----  ایتترنت و رایانه به وی جام شدست

با کس سخن گزافه گفتن چه سبب  ------وبلاگ  بیارای  که  شادکام  شد ست

در درگه اینتر نت و این باند وسیع    ------بنگر که حسن چگونه خوشنام شدست

با درج ارجیف و سخن های سخیف------سهمش ز ادب همیشه دشنام شدست 

 در عرصه  اقتصاد  و  فرهنگ  به عزم -----ملی  و  مدیریت  جهاد   نام     شدست

خوش گفت سخن حضرت مولا امسال---- از حضرت زهرا به  دل  الهام   شدست

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم فروردین 1393ساعت 15:35  توسط hassankhavari  | 

شنبه 16فروردین 1393

امروز اولین روزی است که در سال ۹۳ برای عرض تبریک سال نو خدمت مدیرکل(فلاح)شرف یاب شدیم - روز دوشنبه ۱۱/۱/۹۳ با قطار رفتم مشهد گلفر خریدم و چهار شنبه برگشتم استا علی قرار شد پول به کارت من بریزد که شماره را اشتباه داده بودم و امروز اصلاح کردم - روزهای ۱۳و۱۴و۱۵را یکسره به مدت ۷۲ساعت در بهداری فردیس کشیک بودم و با احتساب سیر قطار مشهد از صبح دوشنبه ۱۱/۱/۹۳ تاعصر شنبه ۱۶/۱/۹۳به مدت ۹۳ساعت یکسره سرکار و دور از خانه بوده ام که در نوع خود برایم رکورد محسوب می شود که ماحصل ریالی ان حدود یک میلیون تومان منهای مالیات به سبد خانواده کمک شده است که دو روز شیفت بنیاد محاسبه نشده است که با حقوق ماهیانه بنیاد جداگانه لحاظ خواهد گردید - خودم به خودم احسنت و تبریک می گویم ولی توجیه عقلانی برای ان وجود ندارد و با خانواده در کرج بودن ضروریتر و درامد زاتر می توانست باشد و سود معنوی آن قابل شمارش نیست

 از شوفاژ دره شیری و بهرامپور تماس داشتم و یخچال ساز قرار شد امروز بیاید گاز و یخچال و ماشین لباس شویی را تعمیر کند - الان(ساعت۰۴/۱۱برادرم استا علی یک میلیون تومن به کارت واریز کار که پیامک ان را دریافت کردم و به میترا ارسال نمودم تا از سرشکستگی خارج شوم - تعمیر کار پنچره امده است اطاق مشاورین و دارد پنچره را تعمیر می کند

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم فروردین 1393ساعت 11:15  توسط hassankhavari  | 

یارانه- دوشنبه 11/1/93

خدایا عید ما آمد به بیستم----                ز یارانه دل من در تلاطم

به انصراف نخواهم کرد تمنا--                 گدایی را عمومی کرده اینها

گدایی برکتی دارد فراوان---                    غرور مردمان گم گشته در آن

عموجان سه هزار ملیاردربوده-                   به کانادا در دیسکو  غنوده

ز این خوان گر نخواهیم گندمی ما-           به توبره می برند خرها به یغما

   

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم فروردین 1393ساعت 10:16  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 10/01/93

امروز یکشنبه۱۰/۰۱/۹۳- امروز اولین روزی است که با آوردن سه راهی برق از منزل رایانه اداری اینجانب با کمک آقای راشدی و خانم رجبی در اطاق مشاورین را اندازی گردید  - با ورود حاج سلیمانی مباحثه بر سر کتاب زن در شریعت ویژه اهل سنت  آغاز گردید- صبح در جلوی آسانسور با چیت ساز مکالمه غیر دوستانه کوتایی داشتم و از سیه پوش بودن وی سئوال ومتوجه فوت خاله ایشان گردیدیم- دیروز رفتم ۵.۲۰۰هزار تومان سنیک وگاز روکابینتی و هود ۴سری خریدم و کابینت ساز آمد و کابنت ۴۰۸را طراحی کرد

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم فروردین 1393ساعت 8:16  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 25/12/92

دیروز شنبه را با عیال رفتم دنبال آب و برق و گاز ملک خ 408 پ162- چند تا استعلام برای پکیچ و رادیات و ... گرفتیم - بعدش رفتم اداره - استیل بند ها یراق آلات بالکن ها و پنچره ها را نصب کردند -گچکارها مشغول اتمام کار می باشند و تا آخر هفته کار را تحویل می دهند- سرعت اینترنت مورچه ها را اعتمادبه نفس بخشیده است -یشب مشتری برای معاوضه دو واحد از 408 با یک ویلایی جنوبی در406 لاین اول امدند منزل که طولانی شدن مذاکرات موجب سوختن شام گردید که البته برای سوزرن خانم (میترا جان)تجربه مکرر است - ازپزشکان درمانگاه دو فسخ خدمت و یکی دیگه سکته کرده است و کشیک های نوروزی حسابی به هم ریخته است- قرار بود دوشنبه 26/12/92 بریم مشهد که شرایط مهیا نیست - روز دوشنبه آخر سال شورای اداری بنیاد تشکیل میشه که من هم باید شرکت کنم - مشاوری هم عالمی دارد - دیروز امتحان داشیم که خود دلم برای فروپاشی اخلاق اداری سوخت - همه با وجدان آسوده در حین تقلب در امتحانی بودند که موضوع آن فرایند های مدیریتی وجدان کاری !!! بود - و شگفتا که ما به کجا می رویم با وجد اینکه امسال هزینه انشعاب آ ب و برق خیلی آفزایش یافته (تقریبا ]چهار برابر) آخر سالی برای عدم اصابت به گرانی سال آینده همه عجله داشتند که اینور سالی برای واحد های احداثی سال اینده انشعابات تهیه کنند .آفرین به این نبوغ سرشار- سبقت از گرانی به جای اعتراض به آن -
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392ساعت 5:12  توسط hassankhavari  | 

چهارشنبه 21/12/92

یک هفته می شه که مشاور شده ام- بهداشت ودرمان را تحویل محمد کریمی دادم -امروز ال 90 را فروختم اغاز هفته یک نیبا خریدم - از همکاران درمانگاه دکتر ابرهیمی ترک خدمت کرده و مجبوریم که شیفتهای او را هم پوشش بدهیم - قراره با دکتر علاقی باز هم در درمانگاه همکار بشویم - تا جای خالی دکتر ابراهیمی را پر کنه - درخواست انتقال از بنیاد به درمانگاه را این هفته تحویل دکتر عباسی مسئول بهداری دادم -  تا کنون تلاشم برای کسب مساعدت مدیرکل(مدیرفلاح ) جهت انتقال به بیمارستان روانپزشکی نیایش بنیاد بی نتیجه بوده است - این درخواست را برایش نوشته ام تا مگر افاقه کند - سلام علیکم جناب اقای مدیر فلاح - شما که مدیریت فلاح و رستگاری را را وجه تسمیه خویش فرموده اید و مدیریت کل بنیاد استان را اکتساب نموده اید در برگشت به فیلد درمان این همکار طبیب خود که به اقتضای اداره قریب دو دهه امور دیوانی متحمل شده مدیریت رستگاری بفرمایید - تمام هستی و دارایی مادی و معنویی خود را مرهون همدلی و همراهی  با همسرم سرکار خانم میترا مطلب زاده می دانم که - لولا میترا هلک الحسن - همیشه مادرم برایم دعا می کرد که - الهی دست به هر چی می زنی طلا و جواهر بشه - و اجابت این دعا را در دستیابی به همسرم می دانم ولی احتمالا مادر زنم هر وقت از دست زبان تند دخترش عصبانی می شده نفرین می کرده که - الهی میترا نصیب گرگ بیابون بشی و میترا نصیب من شده - بهر حال دعای مادر و نفرین مادر زنم در کارگاه خلقت ممزوج شده و خوشبختی من را رقم زده است و پسرانی بی همتا چون مهدی و پرویز را به من عنایت فرموده - الهی شکر یا رب العالمین 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392ساعت 1:34  توسط hassankhavari  | 

پزشک درمانگاه

اکنون که دست به نگارش این سطور ازیده ام سه ماه است که فعالیت درمانی را به عنوان پزشک درمانگاه یکی از مراکز دولتی آغاز کرده ام که باعث رضایتمندی خودم گردیده است - کار ساختمان ۴۰۸ رو به اتمام است و ۳۰/۹/۹۲ شیشه ها و پنچره ها دو جداره نصب خواهد شد - زربخش را ملاقات کردم هنوز با خیالات      باطلش خوش می گذراند
+ نوشته شده در  شنبه سی ام آذر 1392ساعت 11:8  توسط hassankhavari  | 

دکترحسن خاوری

تا حالا فکر می کردم که شرط بالندگی و رشد شکستن غرور و بی توجهی به خود می باشد و این فرهنگ موجب تجری دیگران نسبت به من می شد در حالیکه اکنون پیش نیاز بالندگی و رشد را گرامیداشت خود دانسته و بابت این دوران ماضی که به نفس خویش ستم می کرد ه ام از خودم پوزش میطلبم و امیدوارم بتوانم جبران مافات کنم -ارادتمند خودم - آقای دکتر حسن خاوری که در منشهای خوب وسجایای اخلاقی - و مفید و سازنده بودن شخص احترام برانگیزی می باشند - اول مهر1392خورشیدی کرج خ 410 فاز 4 مهرشهر

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم مهر 1392ساعت 2:52  توسط hassankhavari  | 

شنبه23/6/92

۵شنبه رفتیم عروسی مونا خانم و دوستان را بعد ۱۰سال  تجدید دیار داشیم و خیلی خوش گذشت - امروز اتاق امضائ هستم - دلم میخواهد در شمال زمین کشاورزی داشته باشم- که با اعیال مشورت نمودیم قرار شد میدانی مطالعه نمایند

+ نوشته شده در  شنبه بیست و سوم شهریور 1392ساعت 12:15  توسط hassankhavari  | 

چهارشنبه 13/6/92

دیروز بردرم با خانمش و پسرش مهدی امدند کرج خونه ما - امروز رفتند قم زیارت و قراره فردا بریم طالقان و الموت - -زهرا همچنان با فاطی درگیره سر مهدی و سیما و زنگ زد به ما و کلی اعصاب علی و خانواده اش را داغون کرد - بهرامپور زنگ زد و سیم مسی خواست که اظهار نداری کردم - امروز ۳۰۰هزار تومان به حساب سهیل اینه ساز بابت کامپیوتر امیر افغان واریز کردم
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1392ساعت 11:29  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 27/5/92روزنگاری

امروز با رنو۵امدم اداره محسن را تا مترو رساندم - با حق بیگی و مشاورین خوش و بش داشتیم - به کاهه در خصوص پیگیری دیون از مرکز تاکید نمودم - چند دقیقه ای با نیک فکر مذاکره داشتم - در اتاق امضا مستقر و با وبلاگ گلاویز شدم - از اینکه فرزندانم مشکل مسکن و درامد ندارند به تلاش همسرم که عامل  ان بوده قلبا ادای احترام می کنم- امروز میترا عصر و شب بیمارستان است - با آقای میرحسینی در خصوص تفکیک ابگرم کن طبقات ساختمان سید رضی مشهد گفتگو داشتم - امروز قرار بازدید اشتهارد را بخاطر دور کاری خانم محمد لو لغو کردم - دکتر مهاجرانی رفته نور خونه اش را بفروشه -با مدعوین شام روز سه شنبه۲۹/۵/۹۲تاکید مجدد داشتم - - برای احوال به احسان زنگ زدم - به خونه مادرم زنگ زدم و با استا علی -طیب-مرضی - زهرا و مادرم صحبت کردم -مهندس مهدی در کارگاه ۴۰۸ پ ۱۶۲مستقر می باشد  - امروز اقا رضا سنگ کار نیامده و استا رضا گچ کار سقف چهارم را سفید می کند -به کارت اینانلو مبلغ ۲۰۰هزارتومن بابت استا رضا گچ کار واریز گردید- الان آقای رمضانی آمد درب اتاق امضا و سلام عرض نمود - آدم به امفوتری ایشان سراغ ندارم -انسان رئوف و مهربانی برای من بوده است - دلم میخواست اگر خودم نبودم شخصیتی مثل ایشان داشتم که خوشبختانه فعلا خودم هستم - آقای حق بیگی از همکاران من می باشد که شخصیت تیب آ می باشد - منصور اکبری نیز از همکارانم می باشند که در دانشگاه علمی کاربردی هم مشغول می باشد سعی می کند آدم خوبی باشد ولی مغزش یاری نمی کند - اقایان چیت ساز - مدیر فلاح و دانش کهن با آقای نمانلو رفتند بیرون اداره - باید کم کم سعی کنم نثر نوشته هایم قالب ادبی پیدا کند و از پراکنده نویسی خود داری کنم پس بهتر است ابتدا موضوع خاصی را انتخاب و در خصوص ان قلم فرسایی کنم - بهر حال انچه که الان می نویسم جملات پراکنده از اتفاقات می باشد که بهتر است به ان اب ولعاب ادبی بدهم  - در حین دریادداشت این مطالب بودم که محمد کیوانیان زنگ زد و پیگیری هزینه های درمانی دیروز خود بود - الان در زمینه صدای فن رایانه های ترنم اذان همهمه همیشگی رهگذر را متاثرکرد -که آقای قلی پور وارد شد و در خصوص احکام پرسنل بسیجی که منتظر گزارشات حلقه صالحین که این جانب مسئول آن می باشم افاظاتی فرمودند - راستش را بخواهید من یک روز به نیت پیچوندن اداره برگه مامورت آز اقای رمضانی گرفتم که برم بیرون گفت بایستی در حلقه شرکت کنی که ماشدم سرحلقه صالحین - بگذریم که عدم توجه به گل بانگ اذان موجب خشکیدن گلخانه معنوی گردیده و زحمات زیادی بر ان مترتب خواهد بود - با رفتن به نماز و نهار عملا روز اتاق امضا به پایان می رسد و بایستی به فکر تجدید وضو و نیایش با خضوع بود که در ان منافع کثیری نهفته است و فریاد حی الصلاه آقای قلی پور دلیل این مدعاست   
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 11:20  توسط hassankhavari  | 

سه شنبه 22/5/92

امروز قرار است به خواص نهار بدم از میان انها رمضانی و علی حسینی  و سلیمانی مرخصی هستند- باکمک محمد بهرامی چند مطلب وبلاگی یاد گرفتم که ارزش چندانی نداشت -رهگذز در استانه بازنشستگی روز شماری می کند - مهاجرانی امد - لهراسبی مار سرکار گذاشته - صبح با احتشامی و رزمگر و رفیق ورزشکارش که اسمش یادم رفته خوش و بشی داشتم - امروز به نماز جماعت صبح نرسیدم و ورزش صبحگاهی حال داد - امروز باید برم محضر سند ال۹۰ را بزنم دیشب فروختمش ۳۱ تومن  
برچسب‌ها: محمد بهرامی در استانه انتقال
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1392ساعت 8:10  توسط hassankhavari  | 

گزارش روز دوشنبه 21/5/92

صبح با تاخیر دو ساعته به اداره رسیدم - زیارت عاشورا را درک نکردم - با حق بیگی یک چرخی زدم - کاهه همچنان مرخصی می باشد - دکتر مهاجرانی نهار کتلت اوردند - علاقی طبق معمول نهار نمی آورد - منصور اکبری تهران رفته کمیسیون دنبال احکام ۸۰نفر از جامعه هدف مورد نیاز تعاون - نمی دونم اقای براتی حوصله خواندن این چرندیات و داره یا خیر- واکسن انفولانزا را باید برای خریدش پیگیری نمود - منصور اکبری پیدا شد ساعت ۳۵/۱۵است - امروز خانم ربیعی زنگ زد و به ایشان اطلاع دادم که بن ماه رمضان را پیگیری کنند که استقبال نکردند  
برچسب‌ها: علاقی, منصور اکبری, حق بیگی
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم مرداد 1392ساعت 15:35  توسط hassankhavari  | 

اتاق امضا 16/5/92 خاطرات روزانه حسن خاوری

دیشب مبل و میز نهارخوری رسید به۴۱۰ - امروز صبح با شستشوی ماشین پراید شروع شد محسن را رسندم مترو - در مسیر با میترا  تا اداره همرا شدم و پراید را تحویل ایشان دادم و در اداره به اتاق امضا آمدم - اولین نامه اداری را با پاراف ایاد فراهانی از طرف مدیر کل امضا نمودم -دانش کهن از ایزدی نقل کرد که باید دیون مراکز را به بهداشت و درمان مرکز بفرستیم و کاهه را مامور پیگری نمودم - خانم بی باک اظهار نمود که بلاخره ماشین کذایی  فروخته شد - دومین نامه نیز امضائ شد  و سومین نامه نیز امضائ گردید - سیر مشهد لغو و ۱۵نفر از مشهد مهمان خواهند آمد - مرضی و مهدی شهروز به همراه علی شهروز و خانم وبچه اش و فاطی و اقای ناظری و احمد میر حسینی و معصوم و دو فرزندشان تشریف می آورند - قصد پاس گرفتم برای تهیه مقدمات پذیرایی از مهمانها با نبود معاونین جایگزین عقیم ماند و تلاشم برای تماس با حقبیگی به خاطر اشغال خط بی نتیجه ماند
برچسب‌ها: حسن خاوری, میترا مطلب زاده
+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم مرداد 1392ساعت 11:18  توسط hassankhavari  | 

بیاد دو یار دربند در صنعت شعر

 

مرا  هست  یاران  خوب  و  نجیب

در این روزگاری که وجدان  غریت

 نگویم         فامیل      این یاوران

یکی  مرد  خواهد  چو  شیر  ژیان

سلامی  ز  اعماق  قلبم  بر  ان

لباس  پیامبر  به   جانش   گران

یکی مرد جنگی  در  این  بیکران

من او را  ستایم  مخفی   ز   آن

اگر ترس  ز نانم  نباشد  به  سر

نترسم ز پستی که هست در خطر

یکی  خوان  افطاری  من  گسترم

 و او  را   به   بیتم   دعوت    کنم

 به  اغاز   مصراع    نظر  گر  کنی

به جزئ  این   پنج   مصرع   اخری 

به    فامیل   یاران   من  میرسی

نگهبان   شان    باشدی    ایزدی 

 

 


برچسب‌ها: مدنی, سلیمانی
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 12:33  توسط hassankhavari  | 

شنبه 12/5/92 گزارش روزانه موجود در خاطر

۱- اتاق امضائ معوض  حق بیگی هستم ۲- با آذروش در خصوص ۵۰میلیون دیون مذاکره و با کاهه هماهنگ شد ۳- دیشب اولین شبی بود که بعد از ۲۳سال زناشویی در منزل شخصی خودمان اسکان گزیدیم ۴- مهدی با کل سیمها  به کارگاه اعزام شد ۵- هفته آخر ماه رمضان می باشد و روز اخر دولت محمود احمدی نژاد شده است -۶-  در نماز خانه مسابقات قران و اذان برای پرسنل برگزار می گردد و صدای اذان به گوش می رسد  
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم مرداد 1392ساعت 10:27  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه 30/4/92

۱- به کاهه در مورد اسناد سفارش گردید ۲-- اکبری بدون خودرو اداری عازم تهران شد ۳- دسترسی به گوگل در اتاق امضائ درخواست گردید ۴-- محبب زادگان مسئول پیگیری آموزش حلقه بصیرت شد ۵-- عیال برای تنظیف منزل ۴۱۰ به انجا به اتفاق پرویز تشریف بردند ۶- سکه به زیر یک میلیون تومان رسید ۷- امروز من در اتاق امضائ مستقر می باشم  قال دکتر خاوری فی یوم
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 9:34  توسط hassankhavari  | 

ملاله و طالبان

خداوندا ملاله گشت مصدوم 

                                                            به دست طالب افکار معلوم

خداوندا طالب  استیودنت

                                                       به اموزش ملاله داده کامنت

چه خوش گفتا جلا الدین  محمد 

                                                اوزون . انگور . عنب  درچنگ احمد 

 همان استافیل لفظ غرب است 

                                                     تمام خانه را یک باب و درب است

 چرا طالب که نامش هست طالب 

                                                          تفنگ را بر   قلم    بنموده    قالب

ملاله طالب است طالب ملاله

                                                          به آموزش هردو   هم   علاقه

چنیین است  گفتار  ان   راستگوی

                                                  ز  گهواره  تا   گور   دانش    بجوی

ملاله     چنین   سنتی     خواسته 

                                                 و      طالب  به  ان  بیرق    افراشته 

 که آموزش علم بود فرض به ما 

                                                          ملاله  به   اناث  چنین   راهنما 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام تیر 1392ساعت 0:19  توسط hassankhavari  | 

یکشنبه23/4/92

امروز اولین روزی است که خانم ربیعی با نیت منفک شدن از اداره تشریف نیاورده اند ۲- دکتر بهاور برای پیگیری قرارداد به اداره امدند ۳- ۲۴ /۴ /۹۲ جلسه احراز داریم ۴- صبح رفتم دنبال میترا میدان شهدا ۲عدد مرغ خریدیم امدیم خونه ۵- موجودی کارت حدود ۲.۵میلیون است ۶- پرشیا را برای فروش  تاکید نمودم 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم تیر 1392ساعت 9:37  توسط hassankhavari  | 

بازی بزرگ

به نقل از روبرتو چولي سرپرست گروه بازيگران تئاتر آلمان در مورد بازيگري در ايران: 
«من پتانسيل قوي در بازيگران ايراني مي بينم. اين فرهنگ زبان ايراني دارد و اين زبان امكان بازبگري و نمايش را پديد مي آورد كه انحصارا مر بوط به تئاتر و جايگاه نمايش نيست در جاهاي ديگر هم وجود دارد. 
 من موضوعي را تعريف مي كنم و آن اين كه از شخصي كه حرف مي زنم بي نام و نشان است. در چند سال پيش كه به ايران آمده بودم و به اصفهان رفته بودم در يكي از روزهاي تعطيل و عزاداري دسته را ديدم. مطمئنا در آن روز در بازار اصفهان من تنها فرد خارجي بودم. 
در آن دسته شيون و گريه زاري زيادي مي شد و انسانها زيادي رنج مي بردند.اما از آن جا كه من شيعه نيستم موقعيت بسيار مشكلي داشتم و تنها كسي بودم كه در اين دسته گريه نمي كردم. من بازيگر بسيار خوبي هستم ولي آن جا خجالت مي كشيدم كه گريه كنم. كنار من چندمرد ايستاده بودند كه زار زار گريه مي كردند يكي از آنها كه به من نزديكتر بود هنگام عزاداري و وسط گريه زاري رو به من كرد و گفت مي خواهي فرش بخري؟ و در عين حال به سختي گريه ميكرد.
اين بزرگترين بازيگري بود كه من ديدم.»
 
 

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم آذر 1391ساعت 5:17  توسط hassankhavari  | 

مطالب قدیمی‌تر